سکوی پروازی برای جاماندگان قافله ی رمضان در عرفه

بندگی رمز ارتباط عابد و معبود است و عرفه صحنه ی زیبای بندگی را برای انسان به تصویر می کشد. آنگاه که بنده ی محبوب خدا، حج را و طواف عاشقانه ی بیت الله را در این روز رها ساخت تا دین معبودش حفظ گردد.


یا حسین

در دوران پیشرفت و تکنولوژی، و در زمان انفجار اطلاعات، از هر کسی که بپرسی عرفه چیست، یا در جواب به نهم ذی الحجه و دعای روز عرفه و مراسم موسم حج اشاره می کند و یا با جستجویی سریع و آسان در شبکه های اجتماعی، تمام اطلاعات مربوط به این روز را در چند ثانیه استخراج کرده و پاسخ می دهد.
اما سوال مهم این است که ما در این روز چه می کنیم؟ چه شناختی از این عید عظیم در قلب و جان ما وجود دارد؟ مگر نه اینکه عرفه از " عرف" به معنای شناخت است؟ و مگر اینطور نیست که معرفت و شناخت میوه ی قلب ماست؟ پس چرا این روز را عرفه نام نهادند؟ وظیفه ی من و تو در این روز چیست؟ من و تویی که در دوران ظلم های جاهلانه، محروم از موسم حج گشته ایم، عرفه چه ارمغانی برای ما آورده است؟

آنچه این روزها می تواند معرفت حقیقی از عرفه به ما بدهد، دعایی است که سرور آزادگان و عارفان سالهای تاریک تاریخ به ما آموخته است

امروز که به عرفه می اندیشم یاد سال 61 هجری و قیام امام حسین علیه السلام افتادم، امامی که با ظلم آشکار یزیدیان روبرو شد و آرام نماند. پیشوایی که حج را رها ساخت و پس از نیایش عارفانه ی عرفه اش، به سوی قیامی الهی حرکت کرد. چه شباهت تاریخ گونه ای ساخته اند ظالمان نشسته در حرم امن الهی.... در مکه، شهری که چه در دوره ی جاهلیت و چه در عصر اسلامی، موقعیتی ممتاز داشت؛ قبله ی مسلمانان، زیارتگاه حاجیان و حرم امن خدا بود، گروهی از خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و اله در آنجا بسر می بردند اما در حادثه ی 61 خود را کنار کشیده و تماشاگر صحنه ی ظلم به فرزند رسول خدا گشتند.
آنچه این روزها می تواند معرفت حقیقی از عرفه به ما بدهد، دعایی است که سرور آزادگان و عارفان سالهای تاریک تاریخ به ما آموخته است. در این نجوای عاشقانه شکر گذار نعمت هایی می شویم که حتی یارای شمارش آنها را نداریم:
«فَاَىَ نِعَمِكَ یا اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِكْراً امْ اَىُّ عَط  ایاكَ اقُومُ بِها شُكْراً وَهِىَ یا رَبِّ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدّوُنَ... لا اَحْصَیناهُ اَمَداًهَیْهاتَ اءنّى ذلِكَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى كِتابِكَ النّاطِقِ،وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها صَدَقَ كِتابُكَ» من کدامیک از نعمت های تو را می توانم سپاسگزاری کنم؟ خدایا نعمت های تو بیش از آن است که شمارندگان بتوانند در حساب و کتابش آورند..... محال است بتوانیم ؛ و چگونه بتوانیم؟ در حالی که خودت، در کتاب ناطقت و اخبار صادق گفته ای: اگر بخواهید نعمت های خداوند را بشمارید، نمیتوانید.

در این قسمت از نوشتارمان به برخی از درسهایی که از عرفه می توان گرفت اشاره ای اجمالی خواهیم داشت:

1- شکر نعمت اولین درس عرفه است: نعمت خلقت از بهترین خاک، طاعت و عبادت، احسان بی پایان الهی، محبت، دین، جوانی، سلامتی، شناخت و شکر هر آنچه خالق زیبایی آفرین هستی در اختیار و تحت تسخیر نوع بشر نهاده است.

رازهایی در عرفه نهفته که شناختش قلب انسان خاشع را می لرزاند. انسان حقیقت جو با خود می اندیشد که این همه تضرع و اظهار نیاز خارج از محدوده ی حرم بیت الله به منظور دریافت لیاقت ورود به میهمانی الهی از چه روست؟

آیا وقت آن نرسیده که در زمانه ی کفر و نفاق و در بحبوحه ی جریان های ضد انسانی دنیای کنونی، همراه با فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل، حمد و سپاس خدای پاک و منزه را به جای آوریم؟
«فسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ كانَ فیهِما الِهَةٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً یُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِكَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِی آئِهِ الْمُرْسَلینَ» پس منزه است او، و چه پاک و منزه است او؛ که اگر در آسمان و زمین، جز او خدایی می بود، فساد و شکاف و تباهی، آسمن و زمین را بر می داشت. منزه است خداوند یگانه ی یکتای بسیء که نه می زاید و نه زاده می شود؛ و هیچ نظیر و همتایی برای او متصور نیست. سپاس و ستایش خدای راست؛ ستایشی که با حمد فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل، برابری کند.

2 - توحید به همراه حمد و ستایش خدای منزه، درس بعدی عرفه و مقدمه ی بندگی خدای تعالی است. بندگی رمز ارتباط عابد و معبود است و عرفه صحنه ی زیبای بندگی را برای انسان به تصویر می کشد. آنگاه که بنده ی محبوب خدا حج را و طواف عاشقانه ی بیت الله را در این روز رها ساخت تا دین معبودش حفظ گردد. روزی که اولین قدم در رسیدن به قتلگاه حسینی برداشته شد و روزی که تفاوت عابد و عابدنما و ظاهر و باطن نمایان گشت، من و تو و امثال ما، چند قدم در راه بندگی محبوبمان برمی داریم؟ راهش را از چه کسی می آموزیم؟ آیا جز دعا و تضرع به درگاهش راه دیگری هست؟ آیا آموخته ایم با اشک های ریزان در فراق الهی، تقوایش را از خودش بخواهیم و یا استحکام پایه های یقین را در قلب خویش از صاحب اصلی اش طلب نماییم؟
«اللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاكَ كَانّى اَراكَ وَاَسْعِدْنى بِتَقویكَ ... للّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْیَقینَ فى قَلْبى وَالاِخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصیرَةَ فى دینى» خدایا! مرا ترسان خویش قرار ده، بدان سان که انگار می بینمت و مرا باتقوای خودت شعادتمند گردان.

روزی که اولین قدم در رسیدن به قتلگاه حسینی برداشته شد و روزی که تفاوت عابد و عابدنما و ظاهر و باطن نمایان گشت، من و تو و امثال ما، چند قدم در راه بندگی محبوبمان برمی داریم؟ راهش را از چه کسی می آموزیم؟ آیا جز دعا و تضرع به درگاهش راه دیگری هست؟
3- عرفه؛ درس بندگی و درک فقر محض به خدای یگانه، به ما می آموزد. درس استغاثه به یگانه موجود موثر در هستی، درس پناه از غربت و تنهایی به دامن غریب نواز الهی و پناهگاه امن خدایی:
«الهى اِلى مَنْ تَکِلُنى؟لى قَریبٍ فَیَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنى اَمْ اِلَى الْمُسْتَضْعَفینَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَلیکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتى وَبُعْدَ دارى و هَوانى» خدایا به که واگذارم می کنی؟ به سوی که می فرستی ام؟ به سوی آشنایان و نزدیکان تا از من ببرند و روی بگردانند؟ یا به سوی غریبان و غریبگان تا گره در ابرو بیفکنند و مرا از خویش برانند؟یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
من به سوی دیگران دست دراز کنم؟ در حالی که خدای من تویی؛ تویی کارساز و زمامدار من. من شکوه از غربت و تنهایی و دوری ام را به دامن تو میریزم و در آستان تو میگریم.
رازهایی در عرفه نهفته که شناختش قلب انسان خاشع را می لرزاند. انسان حقیقت جو با خود می اندیشد که این همه تضرع و اظهار نیاز خارج از محدوده ی حرم بیت الله  به منظور دریافت لیاقت ورود به میهمانی الهی از چه روست؟ این چه روزی است که جنین هم در رحم مادرش، امید سعادت دارد؟ (اشاره به سخن امام سجاد: ویحک! أغیر الله تسأل فى هذا الیوم. إنه لیرجی لما فى بطون الحبالی فى هذا الیوم أن یکون سعیداً!) از چه روی بنده ی گنه کار، خود را به خدای خویش معرفی می کند و طلب رحمت و مغفرت از خدای کریمی می کند که با ستاری اش، همه ی گناهان او را پوشانیده تا آنجا که گویی گناهی نداشته است.
«اِلهى مِنّى ما یَلیقُ بِلُوْمى وَمِنْکَ ما یَلیقُ بِکَرَمِکَ» خدای من! این منم و پستی و فرومایگی ام! و آن تویی با بزرگی و کرامتت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.