۲۱۰۵

 و دوباره سندرم پیش از قاعدگیِ بی شعورِ بی تربیت !

دلم نمیخواد اینطوری باهاش حرف بزنم ولی امروز واقعا دیوونه م کرد،ورزش کردم،فیلم دیدم،کلی آهنگ شاد گذاشتم ولی بازم حرف خودشو زد ُ همچنان افسرده م کرد ! دریغ از یه قطره ترشحِ سروتونین :| یار دل تازه از کوه رسیده بود و خسته بود بچم ولی وقتی حالمو دید داشت میومد پیشم که یهو دید ماشینشو برادرش برده  حالا هی وایسا آقا بیادُ ماشینو بیاره :| کفری شده بودم در حد چییی بعد همینطور منتظر نشسته بودیم که یهو برادر بزرگترش اینا با همسرش اومدن خونشون و دیگه کلا نتونست بیاد و همین بهانه ی خیلی بزرگی شد برای گوله گوله اشک ریختن :| حالا من بهش گییییر داده بودم که حداقل بذار خودم تنها برم ، اگه یکم پیاده روی کنم خوب می شم :| اونم می گفت نه نرو بمون نگرانت میشم :( کلی عذرخواهی کرد که نتونست بیاد :( هووف حالا آقای برادر نمی شد این هفته نیای؟ یا حداقل دیروز میومدی خب :( یا آقای برادر کوچکتر نمیشد ماشینُ نبری؟ می دونم اگه یار دلُ ببینم حالم ازین رو به اون رو می شه، یا حداقل اگه رو شونه هاش گریه کنم خیلییی بهتر می شم! ( انقدر درکش بالاست  که اینجور موقعا خودش میدونه حالم بده و میگه گریه کن سبک شی نریز توو خودت و با دستاش اشکامو پاک می کنه ) بعد وقتی از پیشش برمیگردم انقدرررر آرومم که تا روز ِ انفجار ( خاله پری ) نه نق میزنم نه بهانه می گیرم نه گریه می کنم! تازه در مواردی دیده شده همین که از پیشش اومدم خاله پری اومده

# خدا منو ببخشه چقدر امروز ادا در آوردم سرش :| دست خودم نیست بعدا خیلی ناراحت میشمُ ازش عذرخواهی می کنم ولی خب اذیت می شه دیگه  بالاخره حالا شاید به روم نیاره ولی کلافه می شه :( هرکی باشه کلافه می شه...

# خدایا روز افنجار را نزدیک بفرما :| الهی آمین ( وی زغفران را نوشیده و همزمان بالا پایین می پرد )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.