اینها به بدترین مرگ ها می میرند

دشنام گفتن و درشت زبانی در ارتباط با دیگران در اسلام نهی شده و آثار منفی ای را به فرد و جامعه تحمیل می کند.

از حضرت صادق (ع) روایت شده كه رسول خدا (ص) فرمودند: «دشنام گوى مؤمن مانند كسى است كه در پرتگاه هلاكت است.»

همچنین، امام باقر (ع) فرموده اند كه رسول خدا (ص) فرمودند: «دشنام گوئى به مؤمن نافرمانى است، و جنگیدن با او كفر است، و خوردن گوشتش (به وسیله غیبت) گناه است، و احترام مال مؤمن مانند احترام خون او است.»

و نیز از حضرت باقر (ع) است که فرمودند: «هیچ انسانى در چشم مؤمنى (یعنى روبرو) به او طعن نزند جز اینكه به بدترین مرگ ها بمیرد، و سزاوار است كه به خیر (و سعادت) باز نگردد.»

ایشان علاوه بر این می فرمایند: «مردى از قبیله بنى تمیم نزد پیغمبر (ص) آمده عرض كرد: به من سفارشى (و وصیتى) بفرما، پس در آنچه حضرت (ص) به او سفارش فرموده این بود كه: «به مردم دشنام مدهید تا (در نتیجه) كسب عداوت (و دشمنى) میان آنها كنید.»

عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسى بن جعفر (ع) حدیث كند كه در باره دو مردی كه به هم دشنام دهند فرمودند: «آنكه آغاز به دشنام كرد ستمكارتر است، و گناه او و گناه رفیقش بر گردن او است تا زمانى كه از ستم كشیده (و مظلوم) معذرت نخواسته.»

و حضرت باقر (ع) فرمودند: «هیچ گاه مردى به كفر مرد دیگر گواهى ندهد (مثل اینكه‏ بگوید: تو كافرى، یا بگوید. اى كافر) جز اینكه به یكى از آن دو برگردد، اگر به كفر كافرى گواهى داده (یعنى طرفش واقعا كافر بوده) كه راست گفته، و اگر مؤمن است كفر به خودش برگردد، پس مبادا به مؤمنى طعن زنید.»

همچنین، على بن حمزة گوید: از حضرت باقر یا حضرت صادق علیهما السلام شنیدم كه فرمودند: «همین كه لعنت از دهان كسى بیرون آمد (در هوا) مردد ماند، پس اگر جایى پیدا كرد (كه در آن قرار گیرد) برود، و گر نه به صاحب خود (یعنى گوینده) برگردد.»

و نیز ابوحمزه گوید: شنیدم حضرت صادق (ع) می فرمودند: «هنگامى كه مردى به برادر مؤمن خود بگوید: «اُف» از پیوند (دینى) با او بیرون رفته، و هر گاه به او بگوید: تو دشمن منى، یكى از آن دو كافر شده‏اند، و خداوند از هر مؤمنى كه نیت بد نسبت به برادر مؤمنش در دل دارد هیچ عملى را نپذیرد.»

برگرفته از اصول کافی

یلدایتان خوش و خرم

 شب یلدا را همه می شناسند، شب یلدا را همه دوست دارند، چون سنتی دیرینه است که از گذشتگان تا به امروز هرگز رنگ کهنگی به خود نگرفته و غبار زمان نتوانسته خدشه ای بر آن وارد کند.

 

 

خواندن قرآن وشاهنامه و همچنین گرفتن فال حافظ هم می تواند در شیرینی تجربه این شب کمک حالمان باشد. چقدر زیبا می شود اگر در این شب بزرگتر فامیل از تجربه های جوانی اش برای کوچکترها بگوید و قصه هایی که در آن وصف حال دلاورمردان جنگ است. همچنین زیبایی این شب را با گل نرگس دوچندان کنید تا عطر گل نرگس بر روان ما آرامش هدیه دهد.

انشاءالله

بارم بندی سال تحصیلی۹۵-۹۴

همکاران محترم

با عرض سلام وآرزوی توفیق به استحضار می رساند برای بارم بندی درس زبان کماکان ازبارم بندی سال 95-94 پیروی نمایید .از آنجایکه طراحی آزمون 20 نمره ای برای پایه پیش دانشگاهی  تا حدی از پایایی وروایی محتوای آزمون می کاهد لذا دبیران این پایه می توانند آ زمون های 40 نمره ای طراحی نمایند 

                                                                                              موفق باشید

دوره آموزش ضمن خدمت طراحی آموزشی

از  گروه زبان انگلیسی استان همدان

به دبیران زبان انگلیسی دوره دوّم متوسطه

سلام علیکم،

احتراماً به استحضار می رساند گروه زبان انگلیسی دوره متوسطه دوّم استان در نظر دارد در راستای اجرای بند 4 برنامه عملیاتی دبیرخانه راهبری کشوری مبنی بر «ارائه محتواي پیشنهادي درس زبان انگلیسی» 20 ساعتدوره آموزش ضمن خدمت طراحی آموزشی در تاریخ های مندرج در جدول زیر برای کلیّه دبیران زبان انگلیسی متوسطه دوّم برگزار نماید. اهداف این دوره آموزشی به شرح زیر می باشد:

  1. بررسی تغییرات محتوایی و تغییرات رویکردي درکتابهاي جدیدالتالیف زبان انگلیسی دوره متوسطه اوّل

  2. آموزش شیوه بررسی روند طولی و عرضی مفاهیم موجود درکتابهاي زبان انگلیسی دوره متوسطه اوّل و دوره متوسطه دوّم

  3. آموزش طراحی، تدوین و تالیف یک درس براي کتاب زبان انگلیسی سال اوّل دوره متوسطه دوّم بر اساس کتابهاي جدیدالتالیف زبان انگلیسی متوسطه دوره اوّل

لازم به ذکر است که به منظور افزایش کیفیت آموزشی، این دوره به صورت قطبی برگزار می گردد. نواحی 1 و 2، رزن، بهار، ملایر، نهاوند و تویسرکان میزبانی هر قطب را بر عهده می گیرند و شروع کلاس رأس ساعت 9 صبح در تاریخ های مندرج در جدول می باشد.

 

قطب

مناطق

تاریخ برگزاری

ساعت

مکان برگزاری

قطب 1

ناحیه 2، فامنین، قهاوند

پنج شنبه 26/09/94

12:30 – 9:00

همدان، آرامگاه بوعلی،  بلوار مدنی، دبیرستان دخترانه شهدای جاویدالاثر

قطب 2

ناحیه 1، اسدآباد

پنج شنبه 03/10/94

12:30 – 9:00

همدان، رکنی، دبیرستان نمونه دولتی فروغ   

قطب 3

رزن، سردرود، قروه

پنج شنبه 03/10/94

12:30 – 9:00

رزن، خیابان شهید صباغ زاده، خیابان ورزش، کوچه دانش، دبیرستان دخترانه دارالفنون

قطب 4

بهار، لالجین، کبودرآهنگ، گل تپه

پنج شنبه 03/10/94

12:30 – 9:00

 بهار، خیابان امام، دبیرستان نمونه دولتی حجاب

قطب 5

ملایر، جوکار، سامن

پنج شنبه 10/10/94

12:30 – 9:00

ملایر، پژوهشگاه معلّم، انتهای بلوار پارک، دبیرستان نمونه سیفیه ملایر

قطب 6

نهاوند، خزل

پنج شنبه 10/10/94

12:30 – 9:00

نهاوند، پژوهشگاه معلّم

قطب 7

تویسرکان، قلقلرود

پنج شنبه 10/10/94

12:30 – 9:00

تویسرکان، آموزشگاه فرشید، پژوهشگاه معلّم

       
         
         
         
         
         
         
         

کلید همه خوبیها در دنیا

نكوهش دنیا و زهد در دنیا از توصیه های موکد در آموزه های اسلام است و در این باره روایات متعددی از ائمه علیهم السلام صادر شده است.

امام صادق (ع) در این باره فرموده اند: «كسى كه به دنیا زاهد و بى ‏رغبت باشد، خدا حكمت را در قلبش بر جا دارد و زبانش را به آن گویا سازد، و او را به عیب هاى دنیا و درد و دوایش بینا گرداند، و او را از دنیا سالم بیرون كند و به بهشت دارالسلام در آورد.»

ایشان همچنین می فرمایند: «همه خیر در خانه اى نهاده شده و كلیدش را زهد و بى‏رغبتى به دنیا قرار داده ‏اند.»

امیر المؤمنین امام علی (ع) فرموده اند: «اخلاقى كه بیشتر انسان را كمك به دین می كند، زهد نسبت به دنیا است.»

مردى از على بن الحسین علیهما السلام درباره زهد پرسید، فرمودند: «زهد ده چیز است، (و درجاتى دارد) بالاترین درجه زهد پست ترین درجه ورع و بالاترین درجه ورع پست ترین درجه یقین و بالاترین درجه یقین پست‏ترین درجه رضاست، همانا تمام زهد در یك آیه از كتاب خداى عز و جل است: «تا بر آنچه از دست شما رفته افسوس نخورید و به آنچه به شما رسیده شادى نكنید، 23 سوره 57».

و از حضرت صادق (ع) است که: «هر دلى كه شكى یا شركى داشته باشد، ساقط و بى‏ارزش است و آنها (پیغمبر و اولیاء خدا) زهد نسبت به دنیا را خواستند تا دلشان براى آخرت فارغ باشد (زیرا محبت دنیا و آخرت در یك دل جمع نشود).»

امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند: «علامت مشتاق به ثواب آخرت بى‏ رغبتى نسبت به شكوفه (خرم و بى ‏ثبات) دنیاى نقد است، همانا بى‏ رغبتى زاهد نسبت به دنیا، از آنچه خداى عز و جل برایش از دنیا قسمت كرده كاهش ندهد، اگر چه زهد كند، و حرص شخص حریص بر شكوفه دنیاى نقد، برایش افزونى نیاورد، اگر چه حرص زند، پس مغبون كسى است كه از بهره آخرت خود محروم ماند.»

همچنین، از على بن الحسین علیهما السلام پرسیدند، كدام عمل نزد خداى عز و جل بهتر است؟ فرمودند: «هیچ عملى بعد از معرفت خداى عز و جل و رسولش (ص) بهتر از بغض دنیا نیست، و براى آن شعبه‏هاى بسیاری است و براى گناهان (نافرمانی هاى خدا) شعبه‏هاى بسیاری است: نخستین نافرمانى كه خدا را نمودند تكبر بود و آن نافرمانى شیطان بود، زمانى كه سرپیچى و گردنفرازى كرد و از كافران گشت.

و دیگر حرص است كه نافرمانى آدم و حوا بود، زمانى كه خداى عز و جل بآنها فرمود: «از هر چه خواهید بخورید ولى به این درخت نزدیك مشوید كه از ستمكاران باشید، 25- سوره 2» پس آدم و حوا چیزى را گرفتند كه بدان احتیاج نداشتند، و این خصلت تا روز قیامت در ذریه آنها رخنه كرد، از این رو و بیشتر آنچه را آدمیزاد می طلبد بدان احتیاج ندارد.

و دیگر حسد است كه نافرمانى پسر آدم (قابیل) بود، زمانى كه به برادرش (هابیل) حسد برد و او را كشت، و از این نافرمانی ها دوستى زنان و دوستى دنیا و دوستى ریاست و دوستى استراحت و دوستى‏ سخن گفتن و دوستى سرورى و ثروت منشعب گشت، و اینها هفت خصلت است كه همگى در دوستى دنیا گرد آمده‏اند، از این رو پیغمبران و دانشمندان بعد از شناختن این مطلب گفتند: دوستى دنیا سر هر خطا و گناه است و دنیا دو گونه است: دنیاى رساننده و دنیاى ملعون (یعنى دنیائى كه انسان را به طاعت و قرب خدا می رساند به قدر كفاف است كه آن ممدوح و پسندیده است و دنیائى كه بیش از مقدار كفاف و زیادتر از احتیاج است كه آن مایه لعنت و دورى از رحمت خدا است).»

رسول خدا (ص) فرموده اند: «در دنیاجوئى زیان زدن به آخرت است و در آخرت‏ جوئى زیان زدن به دنیا، شما به دنیا زیان زنید كه آن به زیان رسانیدن سزاوارتر است.»

 

 

پی نوشت:

برگرفته از اصول کافی

روایتی از آخرین لحظات امام رضا(ع)


امام علی بن موسی الرضا(ع) به تاریخ آخر صفر سال 203 هجری قمری غریبانه در شهر طوس یه وسیله مأمون خلیفه عباسی به شهادت رسید، رویدادهایی که در آخرین روزهای حیات این امام همام(ع) رخ داد می‌تواند نمونهای از صدها کرامت حضرت باشد که نقل آن از زبان یکی از یاران ثامن الحجج(ع) به نام «اباصلت هروی» بسیار شنیدنی است:

 

*امام(ع) از شهادت خویش می‌گوید

 

اباصلت هروی می‌گوید: من در خدمت حضرت رضا(ع) بودم. به من فرمود:ای اباصلت! داخل این قبه‌ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور، من رفتم و خاک‌ها را آوردم.

امام خاک‌ها را بویید و فرمود: می‌خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می‌شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی‌توانند آن را بکَنند، این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود.

بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود: این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می‌کنم، آن را بخوان، قبر پر از آب می‌شود. در آن آب ماهی‌های کوچکی ظاهر می‌شوند، این نان را که به تو می‌دهم برای آن‌ها خرد کن، آنها نان را می‌خورند، سپس ماهی بزرگی ظاهر می‌شود و تمام آن ماهی‌های کوچک را می‌بلعد و بعد غایب می‌شود، در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می‌آموزم بخوان، همه‌ آب‌ها فرو می‌روند، همه‌ این کارها را در حضور مأمون انجام ده.

سپس فرمود: ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می‌روم، وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.

 

*آخرین رفتار منافقانه مأمون در آخرین روزهای حیات امام رئوف

 

فردا صبح امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد، امام به مجلس مأمون رفت و من هم به دنبالش بودم، در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود، خود مأمون خوشه‌ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.

با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید و کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت: من از این انگور بهتر ندیده‌ام!

امام فرمود: چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.

مأمون گفت: از این انگور میل کنید.

امام فرمود: مرا معذور بدار.

مأمون گفت: هیچ چاره‌ای ندارید. مگر می‌خواهید ما را متهم کنید؟ نه. حتماً بخورید. سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست امام داد.

امام سه دانه خورد و بقیه‌اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست.

مأمون پرسید: کجا می‌روید؟

فرمود: همان جا که مرا فرستادی.

سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود: در را ببند، سپس در بستر افتاد.

 

*حضور امام جواد(ع) بر بالین پدر

 

من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه‌ترین کس به حضرت رضا(ع) است، جلو رفتم و عرض کردم: از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود، فرمود: آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.

پرسیدم: شما کیستید؟، فرمود: من حجت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم، سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود: تو هم داخل شو!

تا چشم مبارک حضرت رضا(ع) به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.

حضرت جواد(ع) خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفت‌وگو که من چیزی نشنیدم، اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا(ع) به عالم قدس پر کشید.

*امام جواد(ع) به تغسیل امام رضا(ع) پرداخت

 

امام جواد(ع) فرمود: ای اباصلت! برو از داخل آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور.

گفتم: آنجا چنین وسایلی نیست.

فرمود: هر چه می گویم، بکن!

من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آن‌ها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم، حضرت جواد فرمود: ای اباصلت! کنار برو، کسی که به من کمک می‌کند غیر از توست، سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود: داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.

من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم،‌ حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود: تابوت را بیاور، عرض کردم: از نجاری؟، فرمود: در خزانه تابوت هست، داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است، آن را آوردم.

امام جواد(ع) پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

 

*ناگهان تابوت به سوی آسمان رفت

 

هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم: یا ابن رسول الله! الان مأمون می‌آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا(ع) چه شد؟

فرمود: آرام باش! آن بدن مطهر به زودی بر می‌گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی‌میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصی‌اش را به هم ملحق فرماید، حتی اگر وصی‌اش در غرب عالم بمیرد.

در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست، سپس حضرت جواد(ع) بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد فرمود: ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.

*کرامت رضوی از آینده مأمون خبر می‌دهد!

 

ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهر حضرت رضا(ع) نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد.

تمام آنچه را که امام رضا(ع) به من فرموده بود، به وقوع پیوست. مأمون می‌گفت: ما همیشه از حضرت رضا(ع) در زنده بودنش کرامات زیادی می‌دیدیم، حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد.

وزیر مأمون به او گفت: فهمیدید حضرت رضا(ع) به شما چه نشان داد؟

مأمون گفت: نه!

گفت: او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می‌خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازی مدت، مانند این ماهی‌های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد.

مأمون گفت: راست گفتی.

بعد مأمون به من گفت: آن چه دعایی بود که خواندی؟

گفتم: به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم، واقعاً هم فراموش کرده بودم.

 

 

 

پی‌نوشت:

 

-عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.

دانلود عکس و موزیک با لینک مستقیم